قدر آیینه بدانید تا که هست
نه در آنوقت که افتاد و شکست ...
قدر آیینه بدانید تا که هست
نه در آنوقت که افتاد و شکست ...
----------
بغض گلوتو فشار بده ولی نتونی خودتو خالی کنی؟
دلم گرفته . بد جوری هم گرفته
دنبال یه چیزیم که بتونه آرومم کنه ولی هرچی بیشتر می گردم کمتر پیدا می کنم
شانه های چه کسی خانه ی هق هق تلخ دل من خواهد بود؟
یکی به دادم برسه
قلبم داره می ترکه
کاش الان یکی پیشم بود که به درد دلم گوش می داد و آرومم می کرد
دوست دارم فریاد بزنم و تمام وجودمو از غم خالی کنم
دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم
میدونی ؟ دیدم نمیشه من و تو با هم باشیم
هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
ما دو تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد
کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم
دور شدیم از حرفای روزای آشناییمون
سخته اما بیا باز مثل غریبه ها بشیم
ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید
ما باید نزدیک تر از این به ستاره ها بشیم
یه چیزی مثل یه شک منو رها نمی کنه
بیا امشب من و تو غرق یه دعا بشیم
فکرشو کردی دیگه خدا ما رو دوست نداره؟
بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم
خواستم امتحان کنم تورو ببینم چی میگی
بیا به هرچی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم !!!
آسمون آرزومون پره
از ابرای تیره ...فکرشو می کردی از چیزی که تو فکر می کردی جدایی بیاره این قدر راحت عبور کنم ؟
دلیلشو می دونی ؟!
اگه ندونی عجیب نیست !
گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه
گفته نمیره تا ابد
ستاره ها بهش بگین
جدایی و سفر بسه
بگین که این شکسته دل
یه عمره که دلواپسه ...
اون اشکاش مث الماسه
واسه من عزیز ترینه
می میرم براش
جای اشکاش رو شونه هامه
تب دستاش رو گونه هامه
می دونم عشقم همینه
می میرم براش
عشقش از سرم زیاده
دلمو برده چه ساده
می بینی کجای کارم
می میرم براش
وقتی هست عاشق ترینم
بهترین زن زمینم
سر رو شونه هاش میذارم
می میرم براش
![]()
![]()
![]()
مجنون شدم و زدم به هر دشت و بیابون
تنها با تو و سازم و این دو چشم گریون
خدا جون
می بینم که همه ناز می کنن با عاشقاشون
مث گربه میچرخند و می پیچن تو پاهاشون
یا که اشک می ریزن زار میزنن تو بغلاشون
شاید ناز بخوان دست بکشن روی موهاشون
ای خدا ای خدا
چرا موندم از تو جدا
هر چی هستم هر چی هستم
بدون عاشق عشق تو هستم
از تو هستم
بت پرستم
یا که مستم
دل به عشق روی تو بستم
تو رفیقی
تو عزیزی
بپرس چرا اشک می ریزی
بپرس که از چی می گریزی
بپرس به دنبال چه چیزی
حالا که رفتنی ام با کوله بار خاطره
...اینو میدونم
بدون تو شبها با غمها مهمونم
تو نباشی پیشم بی تو من ویرونم
خداحافظ ای یار مهربونم
خیلی بزرگ
باشه ؟!
رشته ی حقوق دانشگاه بوشهر
وقتی فهمیدم از خوشحالی کلی بالا پایین پریدم![]()
ولی هیچ کس بهم تبریک نگفت![]()
نه مامان و بابا نه نازنین . حتی عسل نازم
همه شون بغض کردن و هر کدوم یه گوشه نشستن
اولش بهم برخورد
طبق معمول ۵ دقیقه رفتم تو اتاقم
وقتی اومدم بیرون یکی یکی گرفتنم تو بغل و زار زار گریه کردن![]()
نمی دونم تا حالا تجربه شو داشتین یا نه اما دیدن اشکای مامان و بابا دل آدمو آتیش می زنه![]()
عسل که دیگه گفتن نداره یه جوری گریه میکرد و می گفت نمیذارم بری که دلم می خواست بمیرم
بعد از اینا نوبت نازنین بود
من و نازنین کلا رابطه ی خوبی با هم نداریم ولی امروز که اینجوری واسه رفتن من از شیراز گریه کرد خداییش از خودم خجالت کشیدم![]()
حالا تمام اینا یه طرف یه چیز دیگه
هم که قلبمو ریش می کرد یه طرف دیگه
خلاصه با هر بد بختی بود گریه ها تموم شد و نوبت جواب دادن به تبریک ها و sms ها بود![]()
![]()
فعلا باید برم
بای تا بعد![]()
اما هرچی فکر می کنم چیزی به ذهنم نمی رسه جز این ...
دو تا پرنده هستیم رو شاخه های غربت
نه اهل قصه گفتن نه خوندن و نه صحبت
ما بس که نپریدیم پریدن یادمون رفت
تو راه موندیم و دیگه رسیدن یادمون رفت ...
ولی ...![]()
بقیه شو خودمون میدونیم شما هم بمونین تو کفش![]()
![]()
![]()